سيد محمد باقر برقعى
241
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
علىّ عليه السّلام ماتمش را هر دوعالم گريه كرد * هر دوعالم غرق ماتم گريه كرد كعبه تا فرزند خود را كشته ديد * زارزار ، از چشم زمزم گريه كرد تا مگر داغ زمين درمان شود * آسمان تا صبح شبنم گريه كرد جان نيستان در نيستان ناله ريخت * دل محرّم در محرّم گريه كرد در شكاف زخم سنگين علىّ * زهر را تا ديد مرهم گريه كرد از خجالت اشك را پوشيده ريخت * ور نه حتّى ابن ملجم گريه كرد عبور از آتش دلم تنگ يك جو گناه است و نيست * زمينگير پلكى نگاه است و نيست نگاه منِ دربهدر ، در به در * به دنبال يك جان پناه است و نيست بمير اى سياووش ! اينجا تو را * عبورى از آتش گواه است و نيست به درد جهنم شدن مىخورد * زمينى كه جاى خدا هست و نيست دلم مثل شعر معاصر ، هنوز * به دنبال يك تكيهگاه است و نيست پرواز عشق را با مردم بىدردسر خواهم گذاشت * سر در آغوز گناهى تازهتر خواهم گذاشت بىپروبال از ستبر آسمان خواهم گذشت * در سكوت لانه مشتى بالوپر خواهم گذاشت در به در دنبال يك جو تشنگى خواهم دويد * چشمه را با تشنگان دربهدر خواهم گذاشت تا نگويند اين جوان بىردّ پايى كوچ كرد * دفترى شعر و مزارى شعلهور خواهم گذاشت بىصدا در كلبهاى متروك جان خواهم سپرد * مرگ را از رفتن خود بىخبر خواهم گذاشت اين كيست در تقدير من اين كيست از پشت غزل اينگونه گردن مىكشد * هى شور شعرى تازه را ، در باور من مىكشد